با توجه به این که عرضه ملک در بازار بیش از ماه های ابتدای سال ۲۰۲۲ و نرخ های بهره بالاتر است، آیا بالاخره شرایط بازار مسکن تورنتو در حال تغییر به نفع خریداران است؟

با كرونا زمستونو سر مى كنم!

Photo by eberhard grossgasteiger on Pexels.com

وقتى دانشجو بودم تنها امكان فيلم ديدن در سينما بود. فيلم خوب مثل امروزه اينقدر در دسترس نبود و من زياد سينما مى رفتم گاهى با دوستان بعضى وقتها هم تنهايى. يك بار فيلمى ديدم كه همان روزها هم فيلمى قديمى محسوب مى شد به اسم «لوكوموتيو ران» كه مربوط به دوران سينماى نئورئاليسم ايتاليا بود. بايد حدود شصت و پنج سال پيش ساخته شده باشد.  زندگى خانواده فقيرى را نشان مى داد كه با مشكلات فراوان از قبيل بى پولى و جوانان بيكار و … دست و پنجه نرم مى كردند. مادر خانواده در ابتداى فيلم همينكه فرزندخردسالش را در راه پله آپارتمان با خوش و بش روانه مدرسه مى كند، به نقطه اى خيره مى ماند و به فكر فرو مى رود به طوريكه ابتدا متوجه «صبح بخير» گفتن همسايه ديوار به ديوارش كه او هم راهى كار روزانه است نمى شود. ولى بعد از چند ثانيه كه همسايه چند پله پايين رفته ناگهان به خودش مى آيد و جواب «صبح بخير» همسايه را مى دهد. در انتهاى فيلم بعد از حوادث ناگوارى كه براى خانواده اتفاق افتاده و ايشان به هر سختى و مكافات بالاخره خانواده را تا حدودى سرپا نگه داشته، اين صحنه تكرار مى شود و بعد از روانه كردن فرزندش به مدرسه، همان همسايه از منزل خارج مى شود و به او كه دوباره بهت زده به نقطه اى خيره شده صبح بخير مى گويد و دور مى شود. اين بار اما اين خانم همانطور به نقطه اى خيره مانده و متوجه حضور همسايه نمى شود و حتى صداى او را نمى شنود و جواب او را نمى دهد. پس از چند ثانيه خيره ماندن بر مى گردد داخل خانه و در را پشت سرش مى بندد. شايد حوادثى كه از سرش گذشته فراموش شده باشند و همه چيز به نظر عادى بيايد ولى انگار تاثيرش را بصورت برگشت ناپذيرى روى ايشان گذاشته است.   مطمئن هستم شما هم با يادآورى حوادث باور نكردنى كه بصورت پشت سر هم در سال گذشته اتفاق افتاد گاهى مبهوت و خيره به يك نقطه نا مشخص، مكان و زمانى كه در آن قرار داريد را براى مدتى فراموش مى كنيد. حقيقتا حتى پس از پايان اين روزهاى غمبار و برگشتن به زندگى عادى، فراموش كردن سالى كه گذشت غير ممكن است و خاطرات تلخ آن هميشه با ما خواهد بود و گاهى بهت زده و خيره به مكانى نا مشخص ما را به مرور اين خاطرات براى زمانى كوتاه وادار خواهد كرد.دوستان خوبم، تمام زيبايى مراسم عيد نوروز، چهارشنبه سورى و سيزده بدر، در اينست كه دور هم انجام مى شود. به محض تحويل سال،  ديد و بازديدها شروع شود و در روز سيزدهم فروردين در جمع دوستان و در دل طبيعت به اوج خودش برسد. اما امسال براى اينكه بتوانيم يك روزى دوباره جمع دوستانه خودمان را داشته باشيم بايد فعلا از هم دور باشيم، فاصله بگيريم و به هم نزديك نشويم كه تمام زيبايى عيد را مى گيرد. در تنهايى، هيچكدام از اين مراسم لطف هميشگى را ندارند. حتى نمى توان به هموطنانى كه خانواده شان را هم در مصائب سال گذشته از دست داده اند براى دلدارى دادن نزديك شد. بعلاوه اگر هم امكان دور هم بودن فراهم بود با وجود اين همه هموطن داغدار كه از سيل و زلزله و ساقط شدن هواپيما و ويروس كرونا به جا مانده و اين همه هموطن نيازمند به كمك فورى دل و دماغ چندانى باقى نمانده كه عيد نوروز به معناى واقعى و هميشگى آن جشن گرفته شود. دوستان خوبم، اميدوارم سال خوبى در پيش داشته باشيد؛ سالى كه سرشار از شادى، خوشى و سلامتى براى شما و بستگان تان باشد. من هم مثل شما اخبار، بخصوص اخبار ايران را با نگرانى دنبال مى كنم و هر لحظه منتظرم كه بعد از ماه ها مقدارى خبرها ى خوب از سرزمين مادرى دريافت كنم. وضعيت تورنتو هم كه مشخص است همه در منزل مانده ايم و منتظريم …. از حق نگذريم اين ويروس جديد درسهاى فراوانى هم به ما آموخته كه كاش شاگردان خوبى باشيم و اين درسها را هميشه به ياد داشته باشيم… تيم كارى ما در حال تطبيق با شرايط جديد است و تلاش ما اينست كه وقتى منزل شما را براى فروش ليست مى كنيم تا حد امكان با تصاوير فراوان و با  فيلمبردارى بهتر از قبل بتوانيم ملك را به خريداران بالقوه تا حد ممكن معرفى كنيم و براى بازديد ها حداكثر تلاش را انجام بدهيم كه اولا فقط خريداران جدى كه شرايط خريد دارند براى بازديد مراجعه كنند و احتياط هاى لازم مانند گذاشتن كفش ها بيرون منزل و ضد عفونى كردن دستها قبل و بعد از بازديد حتما انجام مى شود و موارد ديگرى كه صحبت را طولانى مى كند. طبيعيست كه شرايط جديد روى بازار ملك تا حدودى تاثير مى گذارد كه البته با كاهش شديد نرخ هاى بهره و خروج سرمايه ها از بازار سهام ممكنست تقاضا براى خريد را در بازار ملك حتى بالاتر ببرد. ظرف دو سه هفته آينده در اين مورد با قطعيت بيشترى مى توان صحبت كرد. اگر پرسشى در مورد بازار ملك داريد با تلفن، ايميل و فيس تايم طبق معمول در خدمت شما هستم.؛  بار ديگر براى شما سال خوبى آرزو مى كنم. به اميد ديدار.

يك دقيقه خودم!

Photo by RODNAE Productions on Pexels.com

همه چيز از «جدايى نادر از سيمين» شروع شد. هفت هشت سال پيش، خيلى وقت بود كه فيلم ايرانى تماشا نكرده بودم ولى طبق معمول چند دقيقه قبل از نيمه شب سراغ كامپيوترم رفتم تا آخرين تغييرات “ام ال اس»  را ببينم، املاكى كه براى فروش به بازار عرضه شده و يا در طول روز فروش رفته را معمولادرست قبل از نيمه شب مرور مى كردم هنوز هم اين عادت را دارم چون بعد از ساعت دوازده اطلاعات روز قبل به آرشيو مى رود و روز جديدى در «ام ال اس» شروع مى شودو من بخاطر شغلم و اينكه اطلاعاتم به روز باشد اين عادت را دارم. اما آنشب همينكه كامپيوتر را روشن كردم گوشه تصوير يك آگهى ظاهر شد كه اگر علاقمند به ديدن فيلم جدايى… هستيد اينجا كليك كنيدو من بر خلاف عادت معمول كليك كردم و همينطور محو تماشاى فيلم تا لحظه آخر كه قاضى از دختر پرسيد دوست دارى با پدر زندگى كنى يا با مادر و فيلم بدون اينكه منتظر جواب دختر بشود تمام شد. در اينجا بود كه تازه به ساعت نگاه كردم، تقريبا دو ساعت از نيمه شب گذشته بود و من اصلا متوجه گذشت زمان نشده بودم. اصلا كارى به اظهار نظرهاى فيس بوكى و تئورى هاى توطئه و اين حرفها ندارم، بنظر من فيلم يك شاهكار بود و باعث شد كه تمام فيلم هاى قبل و بعد از اين فيلم را كه آقاى فرهادى ساخته ببينم و احتمالا در آينده اگر فرصتى پيش بيايد بعضى از آنها را دوباره خواهم ديد. بنظر من فيلم بى نظيرى بود و در انتها دختر يازده ساله كه شايد به نوعى نماينده نسل امروز مى توانست باشد سرگردان كه زندگى با پدرش نادر را انتخاب كند كه مى خواهد به گذشته و سرزمين آبا و اجدادى بچسبد،  پدرى كه اصول اخلاقى اش اجازه نمى دهد تا پدربزرگ آلزايمر گرفته را در گوشه آسايشگاهى رها كندو برود يا اينكه دختر بايد به دنبال مادرش سيمين در روياى يك زندگى امروزى تر از خير سرزمين پدرى بگذرد البته كارگردان منتظر جواب دختر نمى شود و فيلم را تمام مى كند. همانطوركه بسيارى از ما مهاجران يا هموطنانى كه در فكر مهاجرت هستند در زندگى واقعى هم براى اين دوراهى به جوابى قطعى نرسيده ايم و همان ترديد در انتخاب نادر يا سيمين را هر روز تجربه مى كنيم. منظورم نقد فيلم يا تعريف كردن داستان اين فيلم نيست مى خواهم عرض كنم كارگردانى كه چنين فيلمى مى سازد يا حتى فيلم شاهكار ديگرى بنام » درباره الى» در كارنامه دارد بايد خيلى حرف براى گفتن داشته باشد. اگر به چنين هنرمندى يك دقيقه تريبون جهانى بدهند و بگويند همه دنيا در اين يك دقيقه به شما گوش مى دهد و در چند روز آينده تمام خبرگزارى ها و روزنامه ها اين يك دقيقه را پوشش مى دهند هر چه دلت مى خواهد بگو ، اين هنرمند در آن يك دقيقه چه خواهد گفت؟ براى جواب دادن به اين پرسش منتظر ماندم تا اين فيلم در آن سال جوايز مهمى از جمله جايزه اسكار را گرفت و آقاى فرهادى روى صحنه رفت تا آن مجسمه رويايى را در دست بگيرد و آن نطق يك دقيقه اى تاريخى اش را ايراد كند، انگار يك ملتى براى آن يك دقيقه هزاران سال انتظار كشيده باشد. تمام دنيابه احترام ايشان ساكت شد، دوربين روى چهره هنرمندان طراز اول دنيا حركت مى كرد و همه آنها با هيجان به دهان آقاى فرهادى نگاه مى كردند، حتى از خيابان يانگ هم كه نزديك منزل ماست ديگر صداى اتومبيل بگوش نمى رسيد! انگار زمان متوقف شد! شركت پپسى شايد حاضر بود آن يك دقيقه را صد ميليون دلار بخرد كه فقط بگويد پپسى بنوشيد! اما چه كسى اين زمان ارزشمند را حاضر است بفروشد؟! ولى راستش يك دقيقه بعد كه اتومبيل ها دو مرتبه در خيابان يانگ به سروصدا افتادند و زندگى عادى شروع شد ايشان صحبت مهمى نكرده بود حتى مقدارى وقت هم اضافه آورد! حاضران دوباره مشغول صحبت با يكديگر شدند، اتفاق مهمى نيفتاده بود يكنفر  اسكارش را گرفته بود و رفته بود دنبال زندگى خودش! همين! پيش خودم فكر كردم اگر من آن ميكروفون را گرفته بودم آنقدر حرف داشتم بزنم كه براى پايين آوردنم متوسل به قوه قهريه شوند! آنوقت شمايى كه اينهمه حرف خوب داشتى بزنى چرا وقت اضافه آوردى؟ این چند خط را چند سال پيش كه آقاى فرهادى براى گرفتن جايزه اسكار روى صحنه رفت در يك نشريه نوشتم و اشاره اى به اين موضوع كردم. اما بعد ها كه كلاهم را قاضى كردم از خودم پرسيدم خود من در يك دقيقه هاى مهم زندگى چه گفته ام و چكار كرده ام. اصلا بياييد اينطور فكر كنيم، زندگى خيلى كوتاه است، همه ما زمانى كه در مقايسه با طول  تاريخ، دقيقه اى بيش نيست روى صحنه زندگى ظاهر مى شويم ما در يك دقيقه خودمان چه حرفى براى گفتن داريم؟ مطلب امروز من با آنچه چند سال پيش در مورد آقاى فرهادى نوشتم اگرچه هنوز فكر مى كنم كه انتقادم بجا بوده در اينست كه به خودم بگويم و به شما هم اگر بى ادبى نباشد ياد آورى كنم كه يك دقيقه خودت را زندگى كن و حرف خودت را بزن، حرفى كه امضاى شخص خودت پاى آن باشد، هيچكس به جاى تو نمى تواند زندگى كند ، منتظر ديگران نباش. دنيا منتظر توست اگر آماده اى همين الان شروع كن، كمتر از يك دقيقه وقت دارى